نظام الدين شامى

32

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

امور ملك با يكديگر مشورت پيوستند امير صاحب‌قران اجازت خواسته بازگرديد و فصل زمستان در قرشى گذرانيد و دران فرصت حصار قرشى را مسخّر كرده نهمه و غارت فرمود و هم درين سال آن حصار را عمارت كرده تمام گردانيد ذكر مسخّر كردن امير حسين مملكت سمرقند را چون فصل بهار شد امير حسين لشكر كشيده بسمرقند رفت و مولانازادهء سمرقندى و مولانا خردك بخارى و ابو بكر ندّاف هرسه سربدار شده مردم شرّير بريشان جمع شده بودند و نگذاشتند كه لشكر جته در سمرقند درآيند و ايشان چون عاجز شدند توقّف نكردند و آن سه مرد بسردارى مغرور شده ظلم و جور بيشه ساختند و خلق در دست جور و بيداد ايشان گرفتار بودند امير حسين چون بسمرقند رسيد فرمود تا سر سربداران بر دار كرده مردم را از شرّ ايشان خلاص دهند امير صاحب‌قران مولانازاده را شفاعت فرموده خلاص داد و باقى را هلاك كردند امير حسين چون متمكّن شد حرص برنهاد او غالب شده بجمع اموال رغبت كرد و جماعتى را كه با او سربازى كرده بودند از خود متنفّر گردانيد و قصد گرفتن مالهاى ايشان كرد و از جملهء آنها جمعى از ملازمان امير صاحب‌قران بودند مثل امير چاكو و امير سيف الدين و آق‌بوغا بهادر و ايلچى بهادر و دولتشاه بهادر ايشانرا بمحصّل سپرد و چون ايشانرا واقعها افتاده بود و اكثر مالها تلف شده آن مال بتمامى درست نمىشد امير صاحب‌قران قدم در قضيّهء ايشان نهاده مدد و مساعدت نمود و زر و نقرهء بسيار در معاملهء ايشان مبذول داشت از جمله گوشواره و دستيارهء آغاى معظّمه اولجاى تركان آغا كه خواهر امير حسين بود و در حبالهء امير صاحب‌قران گرفته در وجه مصادرهء ايشان بداد چون پيش امير حسين آوردند بشناخت امّا حرصش نگذاشت كه از بند آن درگذرد و اين مقدار ندانست كه حرص و بخل و دون‌همّتى با سردارى و پادشاهى جمع نشود و حكما گفته‌اند بخل در هيچ مقام نبود الّا كه حسرت هم‌آغوش او باشد و طمع به هيچ در در نرود الّا كه مذلّت و خوارى تابع او بود و شره و حرص به هيچ چيز نپيوندد الّا كه حرمان و خسران با او قرين بود القصّه از جملهء آن مبلغ سه هزار دينار